کنفرانس لندن:برای افغانستان یابرای کشورهای غربی؟
-
عزیز حکیمی
چهره های مصمم رهبران عمده غربی حاضر در کنفرانس لندن این بار تنها نشاندهنده اراده آنها برای کمک به افغانستان نبود بلکه میشد بار فشارهای داخلی سیاسی ناشی از حضور نظامی آنها در افغانستان را هم حس کرد. کنفرانس لندن بازتاب نگرانیها و خستگی جامعه بین المللی از نتیجه مطلوب ندادن تلاشهای هشت ساله اشان در افغانستان بود و به نظر میآمد که دست کم یکی از اهداف اصلی کنفرانس این بود که کشورهای عمده غربی دخیل در افغانستان و در راسشان بریتانیا و امریکا تلاش داشتند که از طریق این کنفرانس و بازتاب گسترده آن در رسانه ها، حضور نظامی خود در افغانستان را برای مردم کشور خود توجیه کند.

حزب حاکم این کشور تلاش میکند اعتماد رای دهندگان را جلب کند که به شدت نسبت به موفقیت ماموریت نظامی بریتانیا در افغانستان مشکوکند.
- در بریتانیا انتخابات عمومی این کشور نزدیک هست و حزب حاکم این کشور تلاش میکند اعتماد رای دهندگانی را جلب کند که به شدت نسبت به موفقیت ماموریت نظامی بریتانیا در افغانستان مشکوکند. در امریکا نیز ریٔیس جمهور باراک اوباما تلاش میکند که تا اواسط دوره ریاست جمهوری اش به امریکاییها نشان دهد که تغییراتی جدی در افغانستان ایجاد شده است.
- افغانی کردن تلاشها
سپردن رهبری به افغانها و دادن احساس مالکیت بر روند تلاشها دو عبارتی بود که تقریبا تمامی نمایندگان کشورهای حاضر در کنفرانس از آن در سخنان خود استفاده کردند.
البته بحث افغانیزه کردن تلاشها و ابتکارات جامعه بین الملی در افغانستان بحث تازه ای نیست. از قبل هم جامعه جهانی و هم حکومت افغانستان هرازگاهی در این زمینه صحبتهایی میکردند، اما هیچ گاه تا به این حد جدی نشده بود. بیشتر کشورها و سازمانهای کمک کننده معتقد بودند که حکومت افغانستان تخصص و ظرفیت رهبری کردن تلاشها را ندارد.
اکنون جامعه جهانی ظاهرا به این نتیجه رسیده که سپردن رهبری تلاشها به افغانها و دادن احساس مالکیت بر این روند خود میتواند در توسعه ظرفیت و تخصص افغانها موثر باشد . رهبران غربی و ریٔیس جمهور کرزی خوشبینی زیادی را نسبت به موفقیت روند افغانیزه کردن تلاشها نشان دادند اما به نظر نمیرسد که همه مردم افغانستان و یا همه ناظران در این خوشبینی شریک باشند.
علاوه بر آن، جامعه بین المللی بارها نگرانی شدید خود را از وجود فساد در ادارات دولتی افغانستان نشان داده است و هنوز هم نبود تخصص و ظرفیت، بخصوص در سطح ولایات و ولسوالیها چالش عمده دیگر در برابر سپردن رهبری تلاشها و دادن حس مالکیت به افغانهاست. در واقع به همین دلیل هم هست که بخش بزرگی از کمکهای جامعه بین المللی در رابطه با ارتقاء سطح ظرفیت کاری و حکومتداری مناسب در افغانستان میباشد.
با همه اینها حتی در همین زمینه هم آنچه صحبت میشود در سطح یک ایده باقی مانده است. هنوز معلوم نیست که دقیقا افغانها رهبری و مالکیت کدام روندها و تلاشها را بر عهده خواهند گرفت. یکی از همین ایده ها این است که بعد از پنجاه درصد کمک های خارجی از طریق دولت افغانستان به مصرف خواهد رسید اما مکانیزم همه جانبه ای و مفصلی در این مورد تعیین نشده است. مسیٔله افغانی کردن تلاشها موضوعی گسترده است که حتی با وجود یک راهبرد همه جانبه باز هم تطبیق آن مدتی طولانی را در بر خواهد گرفت.
انتقال مسیٔولیت تامین امنیت به افغانها
میتوان گفت تنها بخشی که سپردن رهبری و مالکیت آن به افغانها تقریبا مشخص شده، مسیٔولیت امنیتی ست. گوردون براون تصریح کرد که خواهان آن است که مسیٔولیت تامین و حفظ امنیت “ولایت به ولایت” به افغانها سپرده شود.
البته این انتقال مسیٔولیت ناممکن نیست. جنگ در افغانستان یک جنگ نامتقارن است با عده ای شورشی مسلح به سلاحهای سبک در یکسو که تاکتیکشان جنگهای گوریلایی و حمله و گریز است و در سوی دیگر نیرویی دهها هزار نفری مسلح به توپ و تانک و هواپیما.
از نظر نظامی تفاوتی نمیکند که در برابر شورشیها سربازان افغان بجنگند یا خارجی. در ثانی همین حالا هم بخش اعظم نقش نیروهای خارجی در افغانستان یک نقش حمایتی هست. اغلب این نیروهای افغان هستند که در خط مقدم میجنگند و حمایت هوایی و زمینی نیروهای خارجی را هم با خود دارند.
به نظر میاید موضوع انتقال مسیٔولیت امنیت به افغانها دو هدف عمده داشته باشد: یکی ایجاد چارچوبی برای اینکه قوای افغان خود تصمیم بگیرند که در کجا و چگونه عملیات کنند و دوم با افزایش نقش حمایتی و پشت جبهه ای نیروهای خارجی تلفات این نیروها کمتر خواهد شد که مسلما هم بر افکار عامه در این کشورها تاثیر خواهد گذاشت و هم اینکه جامعه بین المللی میتواند انتقال مسیٔولیت تامین امنیت به نیروهای افغان را به عنوان یک دستاورد مهم حضور هشت یا نه ساله شان در افغانستان تلقی کنند.
این امر واقعا هم یک دستاور مهم محسوب خواهد شد اما در صورتی که نیروهای افغان توانایی واقعی، نه تنها برای تامین امنیت بلکه حفظ آن را نیز کسب کنند. علاوه برآن همین انتقال مسیٔولیت تامین امنیت به نیروهای افغان است که میتواند زمینه خروج تدریجی نیروهای خارجی رو فراهم کند.
مصالحه با طالبان و ادغام آنها در زندگی غیرنظامی
به نظر میرسد آنچه که در کل طرح مصالحه با طالبان امری جدید باشد، فقط موضوع پول دادن به طالبان در ازای ترک خشونت است. چرا که برنامه مصالحه با افراد عادی طالبان بلافاصله بعد از سقوط رژیمشان در سال ۲۰۰۱ مطرح شد و از طریق یک کمیسیون دولتی پیش برده میشده است. به این معنا که افراد طالبان و حتی فرماندهان و مقامات آنها در طول هشت سال گذشته نیز میتوانسته اند با قبول قانون اساسی و ترک خشونت به زندگی عادی برگردند و حتی دست به فعالیتهای سیاسی بزنند. ملا سلام راکتی فرمانده سابق طالبان که حالا یک نماینده پارلمان هست یکی از این مثالهاست.
در ثانی درخواست از طالبان برای بر زمین گذاشتن سلاحشان، قبول قانون اساسی و مدغم شدن در زندگی ملکی، به عبارت دیگر یعنی درخواست از آنها برای تسلیم شدن به حکومت. بنابراین طالبانی که در هشت سال گذشته پیشنهادهای مکرر صلح از سوی دولت را حتی در خور بررسی هم نیافتند، بعید به نظر میرسد که حالا تحت تاثیر تطمیع پولی و تهدید افزایش نیروی خارجی قرار بگیرند و بخواهند از چیزی دست بردارند که در ایدیولوژی آنها جهاد است.
حداقل از ظاهر این طرح پیداست که تاثیر چشم گیری نخواهد داشت. مگر اینکه تحلیل برخی از صاحبنظران درست باشد که میگویند احتمالا توافقات پشت پرده ای میان حکومت و نیروهای خارجی با طالبان از قبل صورت گرفته است.
از سوی دیگر دیوید میلی بند وزیر خارجه بریتانیا در دفاع از ایجاد صندوق وجهی بین المللی برای پرداخت پول به طالبانی که دست از خشونت برمیدارند گفت: “…برخی از اعضای طالبان فقط به خاطر ده دالر در روز میجنگند.”
ده دالر در روز ممکن است با معیارهای زندگی غربی ناچیز به نظر برسد، اما در افغانستان این مبلغ دست کم معادل معاش یک مامور عالیترتبه دولت افغانستان است. گذشته از آن حقوق سربازان و ماموران پولیس افغانستان اخیرا از ۱۵۰ دالر در هر ماه به ۲۰۰ دالر افزایش یافته که هنوز هم در مقایسه با پولی که طالبان به جنگجویان خود میپردازند، چندان تشویق کننده نیست.
- این تفاوت در معاش، ظاهرا ثابت کرده که در موفقیت بیشتر طالبان در استخدام نیرو، در مقایسه با حکومت افغانستان، نقش داشته است و شاید بتواند این را نیز توجیه کند که چرا مقامات نظامی افغان و ناتو اعتراف میکنند که فقط سه درصد از نیروهای استخدام شده قوای مسلح افغانستان از مناطق پشتوزبان جنوب افغانستان هستند.
اما حتی اگر بتوان طالبان را با پول ترغیب به ترک خشونت کرد مشکلات اجرای این طرح هم کم نخواهد بود. به عنوان نمونه این سوال مطرح خواهد شد که آیا دولت افغانستان حاضر است به یک عضو تسلیم شده طالبان ماهی سیصد دالر بدهد که دست از شورش و خشونت بردارد و یک زندگی عادی را آغاز کند، اما به سرباز خودش ماهی ۱۵۰ یا دوصد دالر بدهد که با به خطر انداختن جان خود بر ضد طالبان بجنگد.
ثانیا تشخیص طالبان از مردم عادی در بسیاری از مناطق روستایی بسیار مشکل است و این خطر وجود دارد که در جامعه ای فقیر مثل افغانستان، هرکس بتواند یک قبضه اسلحه به دست آورد و ادعا کند که عضوی از طالبان است که تسلیم میشود و به این صورت از مزایای برنامه مصالحه و ادغام سازی بهره مند شود.
گذشته از اینکه نکات جدی جداگانه دیگری نیز مطرح است. آقای کرزی روز گذشته در سخنرانی خود در کنفرانس لندن اشاره کرد که برنامه مصالحه با طالبان از حمایت مردم افغانستان برخورددار است اما واقعیت این است که این طرح در پارلمان افغانستان توسط نماینده های مردم بررسی نشده و بنابراین حداقل موضع رسمی پارلمان رو در قبال این طرح هنوز روشن نشده است.
برخی از سیاستمداران ارشد افغان نیز مصالحه با طالبان را با طرح آشتی ملی دکتر نجیب الله ریٔیس جمهور سابق افغانستان با گروههای مجاهدین مقایسه کرده اند. برخی از کارشناسان میگویند که طرح آشتی ملی نمایانگر ناتوانی دولت نجیب الله در جنگ با مجاهدین بود و آن را یکی از عوامل سقوط حکومتش میدانند. این سیاستمدران براین باورند که گروه طالبان آنقدر باید تحت فشار نظامی ضعیف میشد که مجبور میشد پیشنهاد مصالحه را مطرح کند.
در عین حال یکی از سیاستمداران حزب محافظه کار بریتانیا در صحبتی خصوصی اظهار داشت که به اعتقاد او مصالحه با طالبان را “یک طرح ناپخته و پیش از وقت” و از موضع ضعیف حکومت افغانستان است.
منبع: بی بی سی فارسی













