عملیات مشترک: تبلیغات بیش از حد

افغانستان مونیتور

عملیات نظامی که اکنون در ولایت هلمند در جنوب افغانستان در جریان است، در بسیاری از رسانه های جهان بزرگترین آن از بعد از عملیاتی که رژیم طالبان در کابل را در سال ۲۰۰۱ سقوط داد توصیف شده است.  این حمله ای هماهنگ است با شرکت ۱۵۰۰۰ سرباز از امریکا، بریتانیا و افغانستان و هدف آن بازپس گیری ولسوالی مارجه و قریه جات اطراف آن است که به عنوان آخرین پایگاه طالبان در ولایت هلمند خوانده شده است.

عملیات “مشترک” حتی قبل از آغاز آن هم تیتر اول اخبار رسانه ها با محتوای تقریبا یکسانی بود.  تمام رسانه ها بر نکات مشابهی تاکید میکردند از جمله اینکه هدف عملیات از بین بردن کامل نفوذ طالبان در هلمند است. 

نیروهای خارجی و افغان در حال برنامه ریزی عملیات مشترک - عکس از ایساف میدیا

اما برای ارزیابی واقعی از این عملیات باید به فراسوی کمپاین تبلیغاتی نظامی نگاه کرد.  نکته آغازین این عملیات بر این اذعان استوار است که بعد از یک روند طولانی مشاوره های داخلی ست که اداره اوباما سیاستی متفاوت از خلف خود را پیش گرفته است.  سیاست جدید امریکا ترکیبی از آمادگی برای مذاکره و سازش (حتی با عناصری در رهبری طالبان) برای پایان دادن به جنگ است اما این نکته را نیز در نظر دارد که این امر باید از یک موضع واضح برتری نظامی باشد.  بنابراین عملیات مشترک اولین گام مهم در سیاست نظامی-دیپلماسی امریکاست.

اما چرا به عملیات تا این حد در رسانه ها پرداخته شد؟ در نظر اول ممکن است عجیب باشد، چرا که تبلیغات در مورد جزییات و چگونگی صورت دادن عملیات واضحا میتواند به استراتژیست های طالبان اطلاعاتی برای مقابله با عملیات را به دست دهد.  اما چند دلیل برای این تبلیغات وجود دارد: مرعوب کردن طالبان و تشویق آنها به ترک جنگ، اطلاع رسانی به غیرنظامیان برای ترک مناطق خود (و درنتیجه کمک به کاهش تلفات ملکی)، اینکه محرمانه نگهداشتن جزییات عملیات با توجه به نفوذ طرفداران طالبان در قوای امنیتی بی فایده بود، و سرانجام ایجاد کمپاین تبلیغاتی مثبت از جنگی نامحبوب در کشورهای غربی.

برای نظامیان ناتو و شخصیتهای سیاسی آن مهم است که امکان پیروزی در جنگ در افغانستان به نمایش گذشته شود و چه راهی بهتر از اینکه بتوانند نشان دهند که عملیات مشترک یک ولایت کلیدی را از چنگ طالبان خارج میسازد.

اما انتقاداتی نیز در مورد عملکرد نظامی در افغانستان وجود دارد.  جنرال اندرو مکی، یک فرمانده سابق نیروهای بریتانیایی در هلمند از روش جنگی بریتانیا به شدت انتقاد میکند و میگوید که یک استراتژی تازه برای به کسب حمایت مردم محلی لازم است که هدف از آن برنده شدن در جنگهای خونین نباشد بلکه درک فرهنگ، اقتصاد و ذهنیت مردم باشد.

انتقاداتی از این دست میتواند نشان دهنده این امر باشد که تبلیغات مثبت درباره عملیات مشترک بیشتر جنبه روابط عمومی دارد تا یک تخمین واقعگرایانه از خود عملیات.  در همین رابطه، تجربه یک عملیات نظامی با مقیاسی تقریبا همسان عملیات مشترک، در اگست و سپتمبر ۲۰۰۸، که هدف از آن رساندن یک توربین بزرگ به بند کجکی در شمال هلمند بود، میتواند نکات بسیار جالب بیشتر را در درمورد اهداف از تبلیغات روشن سازد.

کاروان انتقال دهنده توربین بند کجکی

این عملیات با تبلیغات رسانه ای گسترده ای در بریتانیا همراه بود که از آن به عنوان یک موفقیت بزرگ جنگ در افغانستان یاد میشد. هدف این عملیات جایگزینی توربین بند کجکی (که فعال بود) با یک توربین بزرگ جدید بود که به هفت بخش بزرگ تقسیم شده بود (هر بخش بیست تن وزن داشت) و سپس از میدان هوایی قندهار به کجکی در ۲۸۰ کیلومتری، از طریق جاده ای که از میان مناطق آشوب زده میگذشته انتقال داده شد.  حداقل ۵۰۰۰ سرباز در این عملیات شرکت داشتند که ۳۰۰۰ نفر آن بریتانیایی، یک هزار سرباز افغان و باقی سربازان دیگر کشورها بودند.

کاروانی چهار کیلومتره متشکل از یکصد موتر نظامی و با حمایت هوایی براه افتاد و شش روز طول کشید تا به مقصد برسد و توربین را تحویل دهد و شش روز هم طول کشید تا این کاروان به پایگاههای خود بازگردند.  گزارش داده شد که در جریان این سفر یک سرباز کانادایی کشته و ۲۰۰ نفر از طالبان کشته شدند.  و به این صورت راه برای آمدن تکنسین های چینی برای نصب توربین (چون توربین چینی بود) و همچنین برای ایساف باز شد که میخواستند نشان دهند که ولسوالی کجکی هلمند اکنون از دست طالبان خارج شده و آماده برای انکشاف میباشد.

با وجود تمام تبلیغاتی که حاکی از موفقیت آمیز بودن این عملیات بود، شش ماه بعد گزارشهایی دریافت شد حاکی از اینکه هفت بخش توربین هنوز از بسته بندی باز نشده (چه رسد به نصب آن) و اینکه نگرانیهای امنیتی پیشرفت در این زمینه را کند ساخته است.  اکنون به نظر میرسد که پروژه نصب توربین کجکی به کلی کنار گذاشته شده باشد.

قراردادیهای چینی که مسئول نصب توربین بودند به دلیل ناامنی از این قرارداد انصراف دادند.  حجم کار نصب دوربین بسیار زیاد است و مستلزم رساندن چندین صد متریک تن سمنت و دیگر مواد ساختمان و هزاران انجینر و تکنیسین و کارگر است.  سرانجام اداره انکشاف بین المللی ایالات متحده که تمویل کننده اصلی پروژه توربین کجکی بود قبول کرد که راه اندازی عملیات دیگری برای تکمیل این پروژه امکان پذیر نیست و اکنون به دنبال سرمایه گذاری در پروژه های انرژی در دیگر نقاط افغانستان است.

تجربه توربین کجکی تاثیراتی بر عملیات “مشترک” دارد.  اول اینکه نشان میدهد که استفاده از قوت نظامی ناتو برای عقب راندن طالبان از ولسوالیها ممکن است اما مانع آن نمیشود که طالبان در مناطق دیگر کنترل ولسوالی دیگری را به دست نگیرند. دوم اینکه نتیجه یک عملیات همیشه مهمتر آن چه است که در جریان عملیات رخ میدهد.  این باور وجود دارد که  عملیات “مشترک” موفق به راندن طالبان از مارجه و دیگر مناطق اطراف آن خواهد شد و حتی امکان دارد که زد و خورد نسبتا کمی هم برای این منظور صورت گیرد، چرا که استراتژی طالبان این بوده که در نبردی که میدانند برنده نمیشوند، نمیجنگند.  اما نتیجه به دست گیری مارجه چه خواهد بود؟ اینکه مارجه توسط اداره محلی دولت حامد کرزی اداره شود که بی شباهت به دیگر ادارات آن در دیگر نقاط افغانستان نیست: آلوده به فساد، ناکار آمد، بی کفایت و با نیروی پلیسی که احتمالا طرفداران طالبان در آن نفوذ کرده اند.

منظور از این گفته این نیست که تلاشهای نظامی زیر سوال برود.  چنین تلاشهایی مسلما لازم است. اما نباید فراموش کرد که روایت رسمی از وضعیت در افغانستان فقط بخشی از یک تصویر بزرگتر است و اینکه ارزیابی آنچه در افغانستان میگذرد باید براساس واقعیتهای ناگفته دیگری نیز باشد. 

 منبع: پاول راجرز – اوپن دموکراسی

مطلب فوق را به اشتراک بگذارید


  • Facebook
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Digg
  • del.icio.us
  • Technorati
  • MySpace
  • Add to favorites
  • RSS
  • PDF
  • Print
  • email

برچسب ها: ,

پاسخ دهید